
قفسهنوشت ۳۸: در امریکا؛ نوشتهٔ سوزان سونتاگ
این رمان برای چندمین بار دو چیز را به من ثابت کرد. اول آن که هر کتابی که جایزهٔ معتبری میبرد لزوماً کتاب خوبی نیست، خاصه آنکه بسیاری از داوران علایق سیاسی و ایدئولوژیکی دارند و این علایق، حتی اگر ناخودآگاه، در تصمیمسازیشان تأثیر میگذارد. دوم آن که هر منتقد خوبی لزوماً نویسندهٔ خوبی نیست. سوزان سونتاگ، منتقد معروف آمریکایی، در سال ۲۰۰۴ از دنیا ...

قفسهنوشت ۳۷: چشیدن طعم وقت؛ نوشتهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی
یادم نیست در کدام کتاب، احتمالاً در یکی از کتابهای مربوط به نقد تمدن غرب از اصغر طاهرزاده، به این مضمون نوشته شده بود که انسان نمونه در جهانِ سنت به فکر تغییر خویش بود ولی انسان نمونه در جهان امروز به دنبال تغییر جهان پیرامونش است. انسان نمونه در سنت به فکر مجاهده و مراقبه و ریاضت نفس بود و انسان نمونه در دنیای نو به دنبال ساختن پل و هواپیما و بسط...

قفسهنوشت ۳۶: تنگسیر؛ نوشتهٔ صادق چوبک
این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۴۲ منتشر شده است. در انتهای نسخهای که از آن خواندم (چاپ ۴۲، امیرکبیر)، واژهنامهای فراهم شده است تا خواندن این کتاب را، به قول نویسنده برای «مردم شمال»، آسان کند؛ گرچه بی آن واژهنامه هم خواندن این کتاب دشوار نیست. شاید تنها شباهت رمانِ تنگسیر با «سنگ صبور»، دیگر اثر چوبک، استفاده از زبان و دستور زبان بوشهری باشد (مان...

قفسهنوشت ۳۵: محاکمه؛ نوشتهٔ فرانتس کافکا
خیلیها قلمفرسایی میکنند. از آخرین امکانات روز مثل واژهپردازهای پیشرفته استفاده میکنند تا اثری شستهرفته به بار بیاورند ولی آخرش آن چه که باید بشود نمیشود. این وسط یک آقایی به اسم فرانتس کافکا داستانی به اسم محاکمه مینویسد ولی حتی اجل فرصت تمام کردن داستان را به او نمیدهد. داستان پایان دارد ولی یکی از فصلهای نزدیک به پایان نیمه رها شده است....

قفسهنوشت ۳۴: عزادران بیل؛ نوشتهٔ غلامحسین ساعدی
نسخهای که خواندم، از جهتی بیربط جالب است: صفحهٔ اول کتاب نوشته شده چاپ اول ۱۳۴۳، چاپ دهم ۲۵۳۵.
و اما بعد؛ تعارف را اگر کنار بگذارم، این کتاب یک کار ضعیف است با زبانی ضعیف، پیرنگهایی ساده و بیپیرایه، توصیفاتی دمدستی، و مکالمههای پشت سر هم، بدون آن که به خواننده فرصت تنفس بدهد. البته ایدههای داستان جذابند، مانند استحالهٔ روحی مش حسن به گاو ی...

قفسهنوشت ۳۳: خانم دالووی؛ نوشتهٔ ویرجینیا وولف
خانم دالووی، یک اثر کلاسیک غیرکلاسیک است، یک عاشقانهٔ غیرعاشقانه، یک خواندنیِ عذابآور لذتبخش. رمانی با پیرنگی ساده اما پیچیده همراه با جریان سیال خیال. این رمان فقط یک فصل دارد: از صفحهٔ اول تا صفحهٔ آخر؛ حتی تعداد خطهای سفید بین پاراگرافها، به عنوان فاصلهٔ زمانی، بسیار کم است. زمان در این داستان سرراست نیست؛ نویسنده ناگهان و بیخبر نقبی به گذ...

قفسهنوشت ۳۲: هرس؛ نوشتهٔ نسیم مرعشی
نسیم مرعشی یک نویسندهٔ حرفهای و کاربلد است؛ حالا اگر دانشآموختهٔ مهندسی از دانشگاه علم و صنعت باشد و مستقیماً تحصیلات مرتبط نداشته باشد مهم نیست. حتی اگر دههٔ شصتی باشد و آنقدر دنیادیده نباشد که مثلاً جنگ را مستقیماً لمس کرده باشد که به سنش بخورد که جزئیات را بداند، مهم نیست. مهم همان است که گفتم: یک نویسندهٔ حرفهای و کاربلد است. او در کتاب ا...
شرابههای سفر ۱۵: هردمبیل
بسیار انتظار کشیدم تا این مطلب کوتاهْ آمادهٔ نوشتن شود. از فعل مجهول استفاده میکنم، چون واقعاً دست خودم نبود؛ خیلی طبیعی طول کشید. به جای این حرفها بروم سر اصلِ مطلب بهتر است. خاطرهٔ اولین تجربهٔ اورژانس را قبلاً در یک از خاطرههایم در همین وبلاگ نوشتهام. آنجا نوشتم که آن زمان، دانشگاه برای همسران دانشجوها هیچ بیمهای در نظر نمیگرفت و ما هم به ...

قفسهنوشت ۳۱: استثناها: داستان موفقیت؛ نوشتهٔ ملکوم گِلَدول
شهید مطهری، در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران»، پس از فهرست کردن علمای ایرانی تأثیرگذار در علوم اسلامی، مینویسد: «آنچه ممکن است غیرمنتظره تلقی شود این است که بیشترین سهم را در علوم عقلی از زمان میرداماد تا عصر ما، شمال ایران یعنی گیلان و مازندران و گرگان دارد. در حدود سی نفر از معاریف اساتید فلسفه از این ناحیهاند و در میان آنها فیلسوفان بسیار ب...

قفسهنوشت ۳۰: عناصر سبک؛ نوشتهٔ ویلیام استرانک و ای. بی. وایت
استیفن کینگ نویسندهٔ پرطرفدار امریکایی در پیشگفتار کتابش، دربارهٔ نوشتن، مینویسد: «این کتاب (دربارهٔ نوشتن) یک کتاب کوتاه است، به خاطر آن که بیشتر کتابهای دربارهٔ نویسندگی پر است از مزخرف.» وی در ادامه مینویسد: «یک استثنای برجسته در مورد قاعدهٔ مزخرف بودن آن کتابها کتابِ عناصر سبک، نوشتهٔ استرانک و وایت، است. مقدار مزخرف در این کتابْ ناچیز یا...

قفسهنوشت ۲۹: پیشامد، تشکیک و همبستگی؛ نوشتهٔ ریچارد رورتی
چهار کتاب توی صندوق پستیام بود از فرستندهای ناشناس و فروشندهای شناس (آمازون). یکیاش همین کتاب بود که با عنوان «پیشامد، بازی و همبستگی» به فارسی ترجمه شده است. البته به نظرم برای کلمهٔ دوم «تشکیک» برگردان مناسبتری است برای واژهٔ irony. زیاد طول نکشید که فرستنده خودش را معرفی کرد؛ پیرمردی امریکایی که به خاطر کار تخصصیام در پردازش زبان طبیعی با ...

قفسهنوشت ۲۸: استخوانها را نجات بده؛ نوشتهٔ جزمین وارد
جزمین وارد در سال ۲۰۱۷ برای دومین بار توانست جایزهٔ ملی کتاب در زمینهٔ داستان را از آن خود کند، آن هم در فاصلهٔ کوتاه ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۷. بار اول، برای کتاب «Salvage the bones» و بار دوم برای کتاب «Sing, unburied, sing». از این جهت، او تنها زن سیاهپوستی است که توانسته بیش از یک بار چنین جایزهٔ معتبری را از آن خود کند. او اهل یکی از مناطق حومهای میسیس...

قفسهنوشت ۲۶: ملکان عذاب؛ نوشتهٔ ابوتراب خسروی
«ملکان عذاب» نوشتهٔ ابوتراب خسروی در سال ۲۰۱۲ از سوی نشر ناکجا در پاریس منتشر شد. البته این کتاب در ایران قبلتر منتشر شده بود. این کتاب جایزهٔ گرانقدر جلال آل احمد را از آن خود کرده است. شنیدهام که این کتاب نحوی از تکرار «اسفار کاتبان»، دیگر رمان این نویسنده، است که البته من آن رمانِ دیگر را نخواندهام. برخلاف کتابهای داستان کوتاه نویسنده، مان...

قفسهنوشت ۲۷: نعشکش؛ نوشتهٔ محمدرضا گودرزی
«نعشکش» رمانی کوتاه (داستان بلند!) از محمدرضا گودرزی است؛ کتابی که دو راوی دارد: خود نویسنده و پسرش (تولهسگ اول). نویسنده در همان اول تأکید دارد که این یک خاطره است و کسی اجازه ندارد نشانهشناسی یا برداشتهای اجتماعی-سیاسی از این کتاب بکند. خب، این یعنی این کار را باید بکنیم. نویسنده در سودای بنز و پس از غر زدنهای زنش، تصمیم میگیرد پی خرید بنز ...